مامانم زنگ زده اتش نشانی که توانباری خونه ما مار هستش اون بدبختاهم اومدن همه چیو زیرورو کردن و انداختن بیرون اخرشم دست خالی رفتن
به مامانم گفتم مامان مطمئنی مار دیدی؟؟گفت نه بابا میخواستم انباریو خالی کنم دست تنهابودم حوصله هم نداشتم
برچسب:
نویسنده: نهال