قبل از عید بود با خواهرم به مامانم کمک میکردیم برای خونه تکونی
عصر که شد یه چای نبات زعفرونی دبش ریختم گذاشتم رو میز.
حالا من: برات چایی ریختم بیا بخور
خاهر جان: وای نمیتونم جون ندارم.
من: عزیزم بیا بخور تا جونت درآد(میخواستم بگم جون بگیری)
خاهرم0_0.
من قبل از پی بردن به سوتی:-)
مامانم (^_^*)
من بعد از پی بردن به سوتیo_O
بابا جونم^_^
برچسب:
نویسنده: نهال